
1401-03-07 سال ها باید بگذرد تا داغ برخی ها از دل برود، شاید هرگز نرود، داغ بر دل نشسته در دل می ماند عشق راهی است بلد در راه معشوق تو هرگز در دل نمیمیری جز یاد تو ای حسرت شیرین قدیمی باور بکنی یا نکنی از همه سیرم لعنت به بهاری که بدون تو بیاید وقتی تو نباشی به جهنم که کویرم من عاشق این بغض قشنگم به کسی چه؟! گیرم بکند دغدغه ی عشق تو پیرم عشق است که پیرم بکند عشق و بیایی یک بار فقط دست تو در دست بگیرم آن وقت سرم را بگُذارم به زمین و… از شوق بمیرم که بمیرم…...
ادامه مطلب
مرا، دیوانه بخوان ...! وقتی می آیی .... کسالتِ ساعت را پاک کن ...! به سیمِ آخر بزن .... مثل سنتوری که چنگ می زند ...؟ به وقتِ دیدار .....!!!هر شب...
ادامه مطلب
کاشیکی وثیقه میذاشت فکری که درگیرته روآزاد میکرد...
ادامه مطلب
خداجان...به شدت حس غربت دارم....کاش حق مرگ دست خودِ آدم بود....دلمگرفته......
ادامه مطلب
از این به بعد سعی می کنم بازم بنویسم نه برای کسی برای خودم برای این که سال ها بعد اگه اومدم و اینجایی وجود داشت بدونم همچین روزی یعنی روز اول مهر سال 1395 چیکار کردم و چطوری گذشته من ناراحتم خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن خودت فقط درد این بتدتو میدونی ...
ادامه مطلب